تبليغاتX
پسآ آدم نوشته های مینا ایلشیان - (اپرای بیست و هفتم ژانویه) شعر متفاوت و تازه ای از حامد داراب

اگرچه برای نشر این مطلب اجازه نگرفتم و العان هم دیگه خیلی دیره اما باید بگم که من موافق این اعتصاب به روز نکردن وبلاگ ها که جناب داراب هم انگار یکی از قسم خورده هاشه نیستم به قول دوستی عزیز . "سه نقطه ، خودسانسوری ، سکوت ، به کجا میرویم؟" به هر حال می تونید از وبلاگ شخصی ایشون هم دیدن کنید www.ashkemashogh.blogfa.com جاییکه نویسنده اش محور همه ی بحثهای جنجالی  بچه های کافه فردوسی، دانشکده ی سینما تئاتر بوده و العان سوت و کوره رفته یه گوشه مثل کلاسای نمایش  مثل سالن بیژن مفید که همین کار پایین که من نمیدونم شعر بخونمش یا تئاتر با اجرای خوب بچه های پرچین دیدنی شده بود و البته شنیدنی ، من از همین جا از جناب حامد داراب (اگر این صفحه رو می خونن) تقاضا دارم که به دنیای وب بازگردن و مهمتر از اون به زنده گی به قرار هر هفته ی چهار شنبه هاشون توی "سپید و سیاه" به نوشتن...و در باره ی ایشون اینکه حامد داراب برای اونهایی که دنبال یه آدم نا متعارف میگردن خیلی تجویز خوبیه ، اونقدر که حتی راه رفتن باهاش برای آدمای اهل آداب و قالب بندی شده که انگار سیخ بلعیدن اصلا غیر ممکنه ، هیچ وقت نمیتونی بین شعر حامد داراب با زندگی شخصیش فاصله بزاری زندگیش همون قدر بهم ریخته و نا معلومه که شعرش ، خودش میگه "من بیشتر یک انفجارم تا آدم " امروز دارم به این فکر میکنم که اگر یک نفر باشه که مصممه زندگیش مثل کار هنریش بشهُ قاتی پاتی و شکسته و بی ساختار و بدون توازن و بدون قطعیت اون کسی نیست جز حامد داراب . من العان از کسی صحبت کردم که میگه "پست مدرنیسم ریشه در روح بشریت داره" البته با چه جرعتی میتونه این حرف رو بزنه نمیدونم . اما حامد داراب بی شک یک شاعرعجیب و غریبه . اون تازگیها روی پروژه های شعری کار میکنه که میگه فعلا اسمش رو کذاشته "شعر نمایش" چون اصطلاح بهتری براش پیدا نکرده . شعری از حامد داراب رو مینویسم که البته از کارهای عادیش به حساب میاد.

 

 

حامد داراب در نمایی از فیلم "کلام را برای شاعران بگذارید"

 

 

 

Opera January Twenty-seventh

 

تهران

تحریر اول ۲۴بهمن ۱۳۸۷

تحریر دوم ۲۲ مهر ۱۳۸۸ 

 

 

سماع ِ الهی (خوانش به صورت اپرا تقطیعی){مکث} شهر توی خودارضائی

لهجه ها از قیافه ها بیرون/ زندگی کردنِ سرِ پایی

 {مکث}

(آلفرد ایستاده با نگاهی سرخورده خیره به مخاطب و با صدایی مایوس و نا امیدانه ، سرچ روی صندلی نشسته و کلاهی به سر دارد و کتاب میخواند پاهایش را روی هم انداخته  و چهره اش در پشت کتاب ناپیداست باصدایی کلفت و محکم)

 

آلفرد :: وقتی کسی یکی رو آفریده چه جوری میتونه اونو رها کنه؟ {مکث} چطوری میتونه اونو بزاره به حال خودش؟ {مکث}.{با حرارت} بسپردش به باد؟. 

سرچ :: آفریننده ها هیچ وقت سیر نمیشن ، آلفرد

آلفرد  :: اون همه چیزو کُشت مث بیس و هفتم ژانویه {مکث} گاز سیانور{مکث} جاده افتاده بود همه جا، فکر من ادامه داشت  ميديدمش

سرچ :: انگار {مکث} انگار آلفرد .{مکث} واقعا، آدما هیچ وقت نتونستن تصمیم بگیرن که چه جوری میخوان بهتر زندگی کنن

آلفرد :: حقیقتا، من به چه چیز احمقانه ای جز اون میتونستم فکر کنم؟

سرچ :: به این که ... که

آلفرد :: که چی {بلند تر} که چی سرچ

سرچ :: به این فکر کنی که ...                                  که اونو بگایی

 

 

سماع ِ الهی (خوانش به صورت اپرا تقطیعی)

 {مکث}

 

کاشکی که مرد مریم بود {مکث} کاشکی که هیتلر زن بود

(به صورت خبری) یک نفر از جنوب می آید {مکث}(صدای سرچ) کاش نفت مال دشمن بود

                                              (صدای آلفرد:) جای اهواز کاش لندن بود

مرد ایستاده می دید مرگِ مشکوکِ در خالقش را

مرد ایستاده {مکث}.{با حرارت} میباخت خالقش را و بعدا خودش را

 

  {مكث بلند}

 كاهش كساني كه به آفرینش هنر ميپردازند معلول ضروري شرايط اجتماعي دموكراتيك نيست اما اين موضوع اثر شديدي به شيوه ي پروردن هنر ميگذارد بساري از آنها كه ذوق و شم شناخت هنر را داشته اند بضاعت خود را از دست داده اند شمار مخاطبان افزايش يافته اما مخاطبان نكته سنج و حرفه اي از دست رفته اند آثاري كه هنرمندان مي آفرينند افزايش يافته  اما از شايستگي آنها كاسته شده است حالا به جاي كيفيت هنر بزرگي ظاهري شمار مخاطبان عيار آنرا تعيين ميكند .

  

واقعاً دوست داشت تمام شود شكل اين زندگيِ اُباشي

شكل اين زندگي ِاز متروك {مكث}  سالها در پي گودو باشي

عشق بازي با پيريز برق {مكث} عشق بازي با تنِ ولتاژ {مكث بلند}

وايپِ پايانِ احمقانه ي مرد {مكث} در سكوتِ معلقِ گاراژ

 

[لینک به مطلب]       |